تبلیغات
تا زنده ایم بسیجی ام - دلنوشته فرزند شهید بسیجی هشت سال دفاع مقدس جانباز حاج اسدااله اسد ی دارستانی

دلنوشته جانباز بسیجی-- جانباز بسیجی مهدی اسدی دارستانی

دلنوشته فرزند شهید بسیجی هشت سال دفاع مقدس جانباز حاج اسدااله اسد ی دارستانی

دلنوشته فرزند شهید بسیجی هشت سال دفاع مقدس جانباز حاج اسدااله اسد ی دارستانی

دلم بهانه ات را گرفته.به من گفتند که حرفهای ناگفته ام را در جمع شما بگویم اما از کجا شروع کنم؟؟بابای من حرف دلم را برایت مینویسم. ولی مگر می شود یک دنیا حرف را در یک کاغذ کوچک جای داد؟! حرف های ناگفته بسیار دارم که با تو بگویم. از دلتنگی هایم و از خاطرات فراموش نشدنی و از روزهای با تو بودن ازخودم و از بزرگ شدن برادرم واز گریه های پنهانی مادر واز عکس پر از خاطرات روی دیوار.
بابای من خیالت راحت، همه هوایم را دارند. اما،دلم در هوای توست.
آن روز که تو رفتی من رسالت انقلابی را شروع كرده بودم و بدستور شما .... اما خیلی سال پیش با تو مردانه عهد بستم که چنان باشم که همه بگویند: «این یادگار شهید الهی است» و مایه افتخار تو باشم. سخت است ولی با تو می توانم .

پدر جان آیا می شنوی چه می گویم؟ دوست داشتم در کنارم باشی تا سر بر زانویت بگذارم و درد دلهایم را برایت بگویم.

ای کاش بودی تا من در کنار تو به خود ببالم. اما نه!!!

حالا که فکر میکنم میبینم اکنون زمانیست که باید بیشتر به تو افتخار کنم چون تو شهیدی و جانبازی  و شهید زیباترین تفسیر عشق و شجاعت و ایثار است.

فقط با سوز دل و اشک چشمم میخواهم بگویم

روزی که نوشتیم "بابا" سخت ترین روز زندگی من و برادرم بود که باید با دستان کوچکمان کلمه بابا را مشق می کردیم، آخر ما که در زندگی خود هرگز پدر را حس نكردیم یا در جبه بودی یا در بیمارستان  و تا سال 88 دربستر جانبازی  بودی و  مفهوم جمله "بابا آب داد" بی معنی بود و چون همیشه من یا مادرم به پدر جانباز در بستر جانبازی تا سال 1388 آب دادیم..برایم بابا آب داد  و بابا با ساب آمد معنی نداشت تا نوجوانی فكر می كردم چرا باید بابا من بجای خودرو و اسب و آب آوردن در بستر جانباز باشد آخه 65 درصد از بدنت را به خدا هدیه كرده بودی ..

شاید همه ی فرزندان شهداو جانبازان  سخت ترین روز زندگیشان همان روزی بود که بابا را مشق کردند.شاید در نگاه اولبه سایر دختران و پسران که سایه پدر بالای سرشان است و هر چه میخواهند برایشان مهیا میشود و کمبودی ندارند حسرت بخورم که چرا سایه پدر بالای سرم نیست پدرم بود اما نبود ...چون پدرم شهید زنده بود هماند عكسی  بود كه در خانه گذشته بودیم.... ولی عمیق که فکر میکنم می بینم آنچه که پدرم به من داده هیچ پدری به پسرش  نداده، پدرم نعمت اصالت و ریشه نعمت معرفت و ایمان را در خونم تزریق نمود، نعمتهائی که هرگز فروشی نیست وحتی  پدران میلیونر هم نمی توانند در هیچ معامله ای آن را خرید و فروش کنند.

سلام........

 سلام بر پدری که سالهاست او را ندیدم اما ندیدم...جانبازی  كه شهید زنده و در بستر جانبازی سالها جلوی چشمان من و مادرم جان داد ... و سلام بر پدری که سالهاست در رویاهایم با او نجوا می کنم. در کودکی با او حرف می زدم، می خندیدم، بازی می کردم . اما پدر! حالا من بزرگ شده ام، آنقدر بزرگ که چشمان من تجلی گاه اندیشه ات شده است. پدرم! دلم برای بودنت تنگ است، اما تنها قاب عکس توست که مرحم دل مجروح من است. می خواهم برایت از حسرت به زبان راندن کلمه بابا بگویم و حسرت روز های نوجوانی زمانیكه بخاطر جانبازی در بستر جانبازی بود ما بودنت پدر را حس نكردیم...

 راستی تا به حال راز یاد گرفتن کلمه بابا را نگفته ام.

خوب امروز این راز را آشکارا فاش می کنم.

 می خواستم زمانی که بر سر مزارت می آیم صدایت بزنم،

 می خواهم از روزهائی برایت بگویم که می خواستم لبخند بزنم اما توان لبخند زدن بر لبانم نبود ، پدر جان سالهاست در حسرت شنیدن صدایت شبها را به صبح می رسانم و این در حالی است که بسیاری را می شناسم که از کنارم می گذرند و با کنایه حرف هائی را می زنند که آرزو می کنم کر بودم و هیچ گاه آن چیزها را نمی شنیدم.بعضی ها راهم میبینم که در چشمان من خیره میشوند و بدون اینکه مرا بشناسند به تو توهین میکنند.

 پدرم اگر چه زخم های سینه ات را هر شب چون کابوس می بینم، ولی با افتخار فریاد می زنم

آری من فرزند اسطوره ی  بسیجی فتح خرمشهر و ابادان شهید جانباز بسیجی حاج اسداالله اسدی دارستانی ام

 پدرم! وقتی رفتی، دلم گرفت،. با تو دلم چه آرامش غریبی داشت!(با اینكه از 63 شما شهید زنده بودی اما بودی ) بگو برای دیدن تو باید از کدام کوچه گذشت؟! راستی پدر امسال به خرمشهر و ابادان به یادت شما آمدم كسی تحویلم نگرفت..همان هایی كه بخاطر شان با دشمن بعثی مبارزه كردی و شدی جانباز 65 درصد.. اما بگفته خودت كار را برای خدا كردی نه خلق خدا..

 چشمه اشکم خشک شدنی نیست، آنجا صاحب خانه عشق است و دیگر حساب و کتاب قطره های اشکم را ندارم تا اشکهای من فرود می آید و قدم می زنم به جائی که شهدا قدم می زدند. آری! تو سالها بستر جانباری و اخرش شهادت را بر ماندن ترجیح دادی، چراکه روح بلند و ملکوتی تو نمی توانست در این دنیای خاکی بماند. خوشا به حالت ای سرداربسیجی  که به خیل یاران  حسین(ع) پیوستی و از علائق دنیا گذشتی . کربلایی شدی. خوشا به حالت که این دنیا نتوانست تو را در قفس تنگ خویش محبوس نماید، نگاهت نگاه عشق و فداکاری است.

 پدرم ! تو که در خلوت شب به سکوت پر از درد من گوش می دهی و در اعماق قلبم و در کوچه پس کوچه های وجودم قدم می گذاری و احساسم را درک می کنی ، امروز بیشتر از همیشه دلم برایت تنگ شده است هنوز در خلوت خشکیده خاطراتم و در دل زخم خورده نوشته هایم چیزی جز انعکاس آخرین دیدار کودکانه با تو نیست.

 
آن روز که قصد سفر کردی تا عاشقانه و سبکبال در آسمان عرش پرواز کنی،پاییز 1388درست ....

پدر جان همان روز که دستان گرم و مهربانت را بر سرم کشیدی و با بوسه هایت به تمام وجودم طراوت بخشیدی، نمی دانستم که آخرین دیدار من و توست، آن روز نفهیدم فردا میخواهی بروی  ....و بودنت را احساس نکردم .اما با دور شدن از تو گویی تمامی دنیا در نظرم تیره و تار گشت

 .  بابای من تو رفتی تا دلهای غفلت زده روشن شود .

بابای جانباز شهیدم ..به وصیت ات عمل كردم ..روی قبرت نوشتم شهید جانباز...درسته  جریان انحرافی  و اصلاح طلب ها نگذشتند حكم شهادت كه حق ت بود از بنیاد صادر شود...اما برای ملت ایران و ما  و خدا شما شهید وطن اسلامی هستید...پدر شهیدجانبازم  با ذره ذره وجودمان راهت را ادامه خواهیم داد. فرزند دلنبدت

اسماعیل اسدی دارستانی





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:00 ق.ظ
It's the best time to make some plans for the future
and it is time to be happy. I've read this publish and if I may I wish to
recommend you few attention-grabbing issues or tips. Perhaps you can write
next articles regarding this article. I wish to read
more things approximately it!
Why do they call it the Achilles heel?
چهارشنبه 1 شهریور 1396 12:10 ب.ظ
Heya i'm for the primary time here. I came across this board and I to find It really helpful & it helped me out
a lot. I hope to give one thing again and aid others such as you aided me.
sachabiello.hatenablog.com
جمعه 13 مرداد 1396 06:51 ق.ظ
Hmm it seems like your blog ate my first comment (it was
super long) so I guess I'll just sum it up what I had written and
say, I'm thoroughly enjoying your blog. I as well am an aspiring blog writer but I'm still new
to the whole thing. Do you have any suggestions for newbie blog writers?

I'd certainly appreciate it.
manicure
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 01:41 ق.ظ
It's wonderful that you are getting ideas from this post as well as from our
dialogue made here.
manicure
شنبه 2 اردیبهشت 1396 09:12 ب.ظ
Pretty! This has been an extremely wonderful post.
Thanks for providing this information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo